داستان ری لند (2)
قسمت دوم : کودتای ری مخمل
نزدیک به پایان دوره اول حکومت قاضی سعیدالدوله در سرزمین ری لند بود . بی کفایتی وی در اداره ی اراضی تحت سلطنتش باعث شده بود که در مورد عزل وی گمانه زنی های بسیاری گردد . وی که حکومت خود را در خطر می دید یاران دست به پاچه ی خود را فرا خواند و شورایی بر پا کرد که نهایت در این شورا به این نتیجه رسیدند که طی نمایشی احوالات اهالی ری لند را خوب و شرایط را برای ادامه زندگی در ری لند مطلوب نشان دهند . در همین راستا جان بر کفان حاکم ؛ قاضی سعیدالدوله مجریان این عملیات شدند ؛ آنها کسی نبودند جز یابوسوار چگونه ، رزم آور و طاس میرزا !!!
ادامه داستان در ادامه مطلب...
امروز اولین قسمت سری جدید داستانهای طنز ری لند را در اختیار شما دانشجویان محترم گذاشتیم و امیدواریم که مورد قبول واقع شود :
بنام حق
"ری لند"
داستان اول : مثلث عذاب
روزی روزگاری در سرزمینی دور افتاده و جدایی طلب به نام ری لند مردمانی زندگی می کردند ، که البته به این کاری نداریم و مهم اینه که هنوزم زندگی می کنند و ما قراره زندگی این روزهای اهالی ری لند را برای شما تعریف کنیم :
ادامه داستان در ادامه مطلب...
برادران همیشه در پس صحنه ضمن اعلام برائت از اینگونه مراسمها به نشانه اعتراض قصد ترک مراسم را داشتند که متاسفانه چون موضوع مراسم خیلی خیلی تاپ بود در صندلی های ردیف اول نشته و از مطالب نت برداری نمودند به طوری که بدلیل ازدیاد سوالات خصوصی برادران مراسم 30 دقیقه تمدید شد؟!!!! ( البته بعدا برادرا هماهنگ کردن که تو متن بیانیه شون بزنن که اونا همون اول مجلس مراسم رو اونقدر ترک کردن که حتی از شهر هم خارج شدن.
نبودین ببینین در عدم وجود حراستی هایی که رفته بودن سر امتحان به عنوان مراقب چه جولونی( joloon ) می دادیم. سیگار بود که پشت سر هم روشن می کردیم Best Of Winiston بود که برقرار می شد در دانشگاه البته Fashion کنت لایت و ماربورو هم بود.
راستی این مرتیکه خراسانک کجاست؟
معظم السلطنه: داره ویالون میزنه!!!
نوالدوله: اون مرتیکه فرق چوب جارو با تانک نمیدونه چیه تو میگی داره ویالون میزنه؟
معظم السلطنه: نه قربان این یه مدل دیگشه. والا از وقتی شما رفتی دیگه پشت بچه ها خالی شد همه رو کم کم انداختن بیرون " خراسانک هم از وقتی رفته تو سیستم شوتینگ " افتاده به کار ویالون زنی و کوک کردن ذغال و دم کردن چایی تلخ و گوش دادن آهنگ مرا ببوس!!!!
واقعا عجب دونیایی ( شاید هم دنیایی ) شده " آدم از فردای خودش خبر نداره! انگار همین دیروز بود که پیش از عید !!! شکم خودمو صابون زدم برای نوشتن سری جدید داستانهای ری لند که قرار بود نقش اولش مرد رو بدم معظم السلطنه بازی کنه ( به هیچ کسی هم مربوط نیست نقش مقابل زن رو کی قرار بود بازی کنه !!! اما هرچی بود قرار بود نقشی مشابه شارون استون تو فیلم غریضه اصلی داشته باشه؟!!!!)
تو را می ستاییم ای سزاوار ستایش که در میان کشور ها ایران را آفریدی،
تا شهبانوی کشورها شود .
البرز ِ بالا بلند را آفریدی تا آرش کمانگیر تیرش را از فراز آن بپراند و مرزهای ایران را تا فراسوی پندار بگستراند.
الوند برف پوش را آفریدی تا فر شاهنشهی را در گنج نامه ی خود جاودان نگه دارد.
زاگرس سخت گذر را آفریدی تا دشمن از ایران دور بدارد.
رود ارس، و کارون فراخ بستر، و خلیج همیشه پارس را آفریدی تا ایران را جاودان بالنده بگردانند.
درآستانه ی سال نو ترانه ی ستایش ما را که از ژرفای دل فراز می شود بشنو و خواست هایمان را برآورده ساز.

توی این دهات یکی بود که میخواست اهالی رو از بدبختی نجات بده
یه نقشه گنج افتاد دستش
قسم خورد که گنج رو پیدا کنه تا همه خوشبخت بشن
راه افتاد توی بیابون و ...


لطفا پس از مطالعه نظر خود را در مورد ادامه و یا عدم ادامه داستانهای ری لند در بخش نظر سنجی وارد نمایید.
میگویند روزی در محفلی دوستانه نورلدوله روی به عظمت السلطنه کرد و گفت . راستی فکرش را هم نمیکردی چنین راحت بشود بر خر مراد سوار شد و راند.


نورالدوله.از مهاجرین روس است.اجدادش از روسیه به ایران مهاجرت داشته اند ومدتی در اردبیل سکونت داشته اند


مشت می کوبم بر در
پنجه میسایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم، خفقان !
من به تنگ آمده ام از همه چیز!!!
سین فر
چند روز پیش خبری را شنیدم که یکی از نمایندگان اصول گرا اعلام کرد که طرحی را میخواهند
به مجلس ارائه دهند با عنوان" سهمیه جنسی" ! واژه ای نا آشنا در کنار سهمیه های آشنا.
"مرتضی قربانی افتخار" دانشجوی مقطع کادانی الکتریک، عضو فعال انجمن های علمی
مهندسی برق ،
• در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاههای پارچهبافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا
به خیابانهاریختند